آفرد، شخصیت اصلی رمان "سرگذشت ندیمه و ندیمهای" در جمهوری گیلیاد، زندگی سخت و محدودی دارد. او در جامعهای که زنان محروم از حقوق اساسی خود هستند، برای بقای خود و انجام وظایفاش مجبور به پیوستن به رویاهای غیرقابل تصور و خطرناک است.
در روزهای عادی، آفرد تنها یک بار میتواند از خانهی فرمانده خارج شود و تجربه زندگی مخفیانهای دارد. او با محدودیتها و ممنوعیتهای مختلف مواجه است، از جمله ممنوعیت از خواندن کلمات و تنها مجاز به استفاده از تصاویر در تابلوهای فروشگاهها.
زندگی آفرد به یادآوریهای گذشته متصل است، به ویژه دورانی که با همسرش لوک زندگی خوبی داشت. این خاطرات خوب و پر از عشق تنها چیزیاند که با آفرد در دنیای فراموشنشدنی گذشته هماهنگ میشوند.
در مواجهه با اجبار به همبستری با فرمانده و تلاش برای باروری به منظور بقا، آفرد با واقعیتهای تلخ و تحولات ناراحتکننده در زندگی خود روبرو میشود.