"نقاشی" داستان راوی به نام اچ است که یک نقاش موفق و مشهور است. او در زندگی خود ثروتمند و پرآوازه است و از سوی بسیاری تحسین میشود. اچ خود را یک پرترهنگار میداند و از تواناییهای هنریاش بهخوبی آگاه است. اما زندگی او با سرخوردگی و رنجآوریها پر است.
او احساس کرده که در کنار تمام موفقیتهای مالی و شهرت، درونش خالی از هنر و هدف است. رابطه عاشقانهای سرد و ناپسند دارد، و دوستانش نیز به نحوی وابسته و کم معنی به نظر میآیند. اچ به عنوان یک هنرمند به شکل نوعی دچار بحران هویتی میشود و احساس میکند باید با نابود کردن همهچیز، یک شروع دوباره را تجربه کند.
برای آزاد کردن خود از زندگی خالی از هنر و برقراری ارتباط مجدد با روح هنرمندانهاش، او تصمیم به نوشتن یک رمان میگیرد. این رمان به او فرصتی میدهد تا با چیزی درون خودش مرتبط شود و به دنبال معنای زندگی بگردد.