هگل در تأثیرگذارترین فصل مهمترین اثر فلسفیاش، یعنی پدیدارشناسی روح، این ادعاهای محوری و خلع سلاحکننده را مطرح میکند که «خودآگاهی خود میل است» و این که «ارضاء» خود را تنها در خودآگاهی دیگری به دست میآورد. هگل در مورد خودآگاهی، تفسیر جدیدی از این ادعاهای انقلابی ارائه میکند که ریشههای آنها را در فلسفه کانت جستجو میکند و ارتباط مستمر آنها را با تفکر معاصر نشان میدهد.
همانطور که رابرت پیپین در کتاب «خودآگاهی نزد هگل» نشان می دهد، هگل استدلال می کند که ما باید روایت کانت از ماهیت خودآگاه را به عنوان ادعایی در فلسفه عملی درک کنیم، و بنابراین ما به دیدگاه های کاملا متفاوتی از احساسات انسانی، شرایط شناخت ما از جهان، و ماهیت اجتماعی سوبژکتیویته و هنجاری منتقل میشویم. پیپین توضیح می دهد که چرا این فصل از پدیدارشناسی هگل را باید به عنوان اساس فلسفه قاره ای بسیار متأخر و سنت های مارکسیستی، نئومارکسیستی و نظریه انتقادی دانست. او همچنین تفسیر خود از اظهارات هگل را با تفاسیر تأثیرگذار فصلی که فیلسوفان جان مک داول و رابرت براندوم ارائه کردهاند، مقایسه میکند.