"من فراخوانده شدهام. در روز پنجشنبه، در ساعت 10." یکی از روزهای زندگی یک جوان کارگر در کارخانه تولید پوشاک آغاز میشود. این زن جوان پیشتر مورد بازپرسی قرار گرفته است، اما اعتقاد دارد که این بار مسئله متفاوت است. جرم او، دوختن یادداشتهایی در آسترهای کت و شلوارهایی است که به ایتالیا ارسال میشوند. یادداشتی با نام و آدرس او وجود دارد که روی آن نوشته شده است: "با من ازدواج کن."
فکر این جوان در راه رسیدن به محل بازپرسی، به افراد مختلفی مشغول میشود: دوستش لیلی که هنگام فرار به مجارستان زخمی شده؛ پدربزرگ و مادربزرگش که پس از افشای همسر اولشان از کشور اخراج شدهاند؛ سرگرد آلبو، بازپرس که هر جلسه را با بوسهای بر انگشتانش آغاز میکند و پائول که علیه همه موانع، معشوق و تنها فردی است که این جوان به او اعتماد دارد. او که در فکرهای خود فرو رفته، ایستگاه مورد نظر را از دست داده و خود را در خیابانی ناآشنا مییابد. در مقایسه با آنچه این جوان در آن خیابان تجربه میکند، ترس از ملاقات با بازپرس، کمرنگ و محو به نظر میرسد. هرتا مولر در رمان "قرار ملاقات"، ترسهای تحقیرآمیز زندگی تحت حکومت سرکوبگر را به خوبی به تصویر کشیده و این اثر، جایگاه او را به عنوان یکی از برترین نویسندگان اروپا تثبیت کرده است.