در "پانزده سگ"، شرط بین دو خدای یونانی، هرمس و آپولو، باعث افزایش قابلیتهای ذهنی و زبانی سگها میشود. گروهی از سگها به مقاومت نشان میدهند و به شیوههای قدیمی تفکر ادامه میدهند، در حالی که گروه دیگر با آغوش باز به تغییرات رضایت میدهد. این تفاوتها و نظرات متفاوت سبب تفرقه میان سگها میشود، و خدایان این وضع را از بالا مشاهده میکنند. هر سگ به سرنوشت منحصر به فردی دچار میشود؛ ویلی بنجی خانه به خانه جابجا میشود، شازده به شعر و شاعری مشغول میشود، و مجنون رابطه با زوج مهربانش را فراموش کرده و زندگیاش تغییر میکند. این رمان تأملی دربارهٔ خوبیها و بدیهای فهم و خودآگاهی انسان است و نشان میدهد که ژانرهای قدیمی نیز میتوانند با خلاقیت و نوآوری بهروز شوند.