در کتاب "در مهد کودک"، ما با سفر نخستین پسر کوچولو به مهدکودک آشنا میشویم. در این داستان، پسر کوچولو تصمیم میگیرد برای اولین بار به مهدکودک برود، اما حس نگرانی و ترس را در خود احساس میکند. حتی خرسی که همراهش است، از این تجربه ترسیده و نگران است. مادر پسر کوچولو او را به خانم مربی مهدکودک معرفی میکند و خودش به راه میافتد.
در مهدکودک، هر کودک یک چوب لباسی دارد که میتواند لباسهایش را روی آن آویزان کند. پسر کوچولو با سرعتی غیرمنتظره، با دیگر کودکان دوست میشود و با هم بازیهای آبی جذابی را تجربه میکنند. خانم مربی با حضورش کمک میکند تا کودکان نقاشی کنند و سپس به زمین بازی میروند تا از بازیهای فراوان لذت ببرند. در انتهای روز، خانم مربی برای کودکان یک داستان جذاب میخواند و پس از بازیهای دیگر، زمان به خانه رفتن فرا میرسد. این تجربهی روز در مهدکودک برای پسر کوچولو یک تجربهی هیجانانگیز و پر از یادگیریهای جدید است.