گاهی یک انتخاب غلط، آدم را به تهِ دره می برد و گاهی یک شجاعتِ ناگهانی، همه چیز را عوض می کند. «جنید» خسته است؛ خسته از نادیده گرفته شدن، خسته از تحقیرهای بی پایان قبیله و پدری که او را نمی بیند. او برای ثابت کردن خودش به دنیا، خطرناک ترین راه را انتخاب می کند: ایستادن مقابل کسی که همه از او حرف می زنند. جنید با نقشه ی قتل پیامبر اکرم راهی میدان جنگ می شود تا با خونِ دشمن، برای خودش اسم و رسمی بخرد. اما در لحظه ای که فکر می کند همه چیز تمام شده، اتفاقی می افتد که هیچ کس انتظارش را ندارد. در رمان «او مثل هیچ کس نیست»، قرار نیست با یک داستان تاریخیِ معمولی و خسته کننده روبه رو شوید. اینجا خبری از قهرمان های شکست ناپذیر نیست. جنید، جوانی است درست شبیه خود ما؛ پر از آرزو، پر از ترس و البته پر از شک. او در میانه ی یک بازی بزرگ گیر می افتد؛ جایی که از یک طرف کینه ی قدیمی مکه گلویش را می فشارد و از طرف دیگر، لبخندی در مدینه او را به فکر فرو می برد. بزرگ ترین سوال این است: وقتی همه چیز طبق نقشه پیش نمی رود و دنیا با تمامِ زورش مقابلت می ایستد، به چه کسی اعتماد می کنی؟ به شمشیرت یا به قلبت؟ این کتاب روایتِ لحظه های پرالتهابی است که مرز میان دشمنی و رفاقت، و شک و باور، به باریکیِ مو می شود. جنید باید یاد بگیرد که برای بزرگ شدن، گاهی لازم است تمامِ چیزهایی را که بلد بوده، دور بریزد. اگر اهلِ کشفِ رمز و رازها هستید و دوست دارید بدانید یک جوان چطور می تواند از تاریک ترین سیاهچال ها تا اوجِ سرفرازی پرواز کند، این سفر سینمایی و پرتعلیق را از دست ندهید.