
تابستان کوتاه آنارشی (مردم نگار)
675,000 تومان
641,250 تومان
5% تخفیفنویسنده: هانس ماگنوس انزنسبرگر
مترجم: محمد حاجی سید جوادی
انتشارات: انتشارات مردم نگار
شابک: 9786228832197
1
انتشارات مردم نگار منتشر کرد: تابوت نیمه شب به بارسلون رسید. تمام روز باران باریده بود و ماشین ها در کاروان سوگواری گل آلود بودند. پرچم های سیاه و سرخ روی تابوت هم کثیف شده بودند. مقدمات تشییع جنازه در مقر فرماندهی آنارشیست ها، که تا پیش از جنگ دفتر مرکزی اتحادیۀ کارفرمایان بود، دیروز تدارک دیده شده بود. راهرو را به نمازخانۀ تشییع بدل کرده بودند، همه چیز به طرز معجزه آسایی به موقع آماده شده بود؛ خیلی ساده و دور از تجملات هنری. کل تزئینات محدود می شد به پرچم های سرخ و سیاه روی دیوار، سایبانی سرخ و سیاه روی محل تابوت و چند شمعدانی و تاج گل. روی درهای جانبی محل ورود و خروج عزاداران، به سنت اسپانیولی با حروف درشت نوشته شده بود: «دوروتی شما را به داخل دعوت می کند» و «دوروتی شما را بدرود می گوید».کنار تابوت چند نفر از رزمندگان با سلاح های روی زمین خبردار ایستاده بودند. بعد، مردانی که همراه با تابوت از مادرید آمده بودند، آن را به مقر آنارشیست ها حمل کردند. هیچ کس به این مسئله فکر نکرده بود که در ورودی برای تابوت کوچک است، حاملان تابوت مجبور شدند از یک باریکه کنار تابوت به زحمت داخل بروند. باز کردن راه از میان ازدحام جمعیت جلوی ورودی هم دردسر دیگری بود. چند نفر زیر طاق های تزئین نشده کنار راهرو مشغول تماشا بودند. برخی سیگار می کشیدند. عده ای کلاه از سر برداشته بودند، اما بقیه اعتنایی نداشتند. غوغایی برپا بود. رزمندگان به استقبال همرزمان تازه از جنگ برگشتۀ خود می رفتند. نگهبان ها به زحمت تلاش می کردند جلوی ازدحام جمعیت را بگیرند. همین خودش کلی سروصدا به پا می کرد. مرد مسئول مراسم در حال دستور دادن بود. یکی از حاضران به تاج گلی خورد و زمین افتاد. وقتی در تابوت را بلند می کردند، یکی از مأموران حمل تابوت به آرامی پیپش را روشن کرد. سر دوروتی روی آستر ابریشمی سفید را با یک شال سفید پوشانده بودند. شبیه عرب ها شده بود.تصویر تراژیک و در عین حال اغراق آمیزی بود. چیزی شبیه یکی از حکاکی های گویا. من همه چیز را آن طور که دیدم، شرح می دهم، تا شاید خوانندگان نشانه ای از آنچه را که به مردم اسپانیا انگیزه و شهامت می داد، درک کنند. در اسپانیا، مرگ رفیقی قدیمی، یک هم رزم و کارگری است که یک نفر در میدان یا کارخانه می شناسد، اما کسی دوره راه نمی افتد و برایش التماس نمی کند. می گذاری مرگ ها با پای خودشان بیایند و بروند. گویی تقدیرباوری کهن موریش ها، پس از سده ها خفتن در زیر ردای مناسک کاتولیک، در اینجا ناگهان سر برکشیده باشد.دوروتی یک دوست بود. دوستان زیادی داشت. به نماد تمامی یک مردم بدل شده بود. خیلی ها او را از صمیم قلب دوست داشتند. تمام حاضران در آن مراسم برای سوگواری فقدان او و ادای احترام آمده بودند. اما به غیر از دوست دختر فرانسوی اش تنها یک نفر دیگر اشک ریخت: پیرزن نظافتچی که قدیم تر وقتی صاحبان صنایع هنوز در ساختمان مستقر بودند، آنجا کار می کرد و احتمالاً هرگز دوروتی را از نزدیک ندیده بود. بقیه مرگ او را خسرانی جبران ناپذیر و دهشتناک می دانستند، اما در ابراز احساسات خود ملایمت به خرج می دادند. یک لحظه سکوت، برداشتن کلاه یا خاموش کردن سیگارها برای آنها به اندازۀ صلیب کشیدن یا پاشیدن آب مقدس غریب بود.هزاران نفر در تمام طول شب به دوروتی ادای احترام کردند و زیر باران و در صف های طولانی منتظر ماندند. رفیق و رهبر آنها مرده بود. دوست ندارم قضاوت کنم که چقدر از آن جمعیت از سر اندوه آنجا بودند و چقدر از سر کنجکاوی. اما به طور قطع، یک چیز در میان همۀ آنها مشترک بود: احترام بابت مرگ.قرار بود مراسم تدفین فردا صبح انجام شود. از همان ابتدا نیز مشخص بود گلوله ای که دوروتی را کشته، قلب بارسلون را نیز پاره پاره کرده است. کمابیش از میان هر چهار نفر از ساکنان بارسلون یک نفر در مراسم خاکسپاری شرکت داشت. تازه این غیر از صفوف طولانی مردمانی بود که در خیابان ها صف کشیدند یا از پنجره ها و پشت بام ها و حتی بالای درختان رامبلاس شاهد مراسم بودند. تمام احزاب و اتحادیه های کارگری، بدون استثنا، اعضای خود را احضار کردند. کنار پرچم آنارشیست ها، پرچم های تمامی گروه های ضد فاشیست دیگر نیز در میان جمعیت مشاهده می شدند. صحنۀ عجیب، تاثیر گذار و عظیمی بود. هیچ کس این انبوه جمعیت مردم را به زور به میدان نیاورده، تحریک یا سازمان دهی نکرده بود. هیچ چیز طبق برنامه پیش نرفت و آشوبی غیرمنتظره رخ داد.قرار بود مراسم خاکسپاری ساعت 10 صبح شروع شود. اما ساعت 9 امکان نداشت از هیچ راهی به مقر فرماندهی کمیته منطقه ای آنارشیست ها نزدیک شد. هیچ کس به این فکر نکرده بود تا مسیر تشییع پیکر دوروتی را ببندد. دسته دسته کارگران کارخانه های مختلف با هم همراه می شدند یا در مسیر هم قرار می گرفتند. پلیس سوار و موتوری که قرار بود مسیر تشییع پیکر را باز کنند، در میان خیل انبوه کارگران عملاً زمین گیر شده بودند. در تمام خیابان های اطراف، ماشین هایی دیده می شد که با تاج های گل پوشانده شده و بی حرکت مانده بودند، نه راه پیش داشتند و نه راه پس. تلاشی فوق العاده لازم بود تا جاده را باز کنند تا وزیران کابینه بتوانند به نزدیکی تابوت برسند.ده ونیم صبح، تابوت دوروتی پوشیده در پرچم های سرخ و سیاه بر روی دوش رزمندگان مقر فرماندهی آنارشیست ها را ترک کرد. جمعیت با مشت های گره کرده در هوا برای آخرین بار به او درود گفتند. سرود آنارشیستی «فرزندان مردم» در فضا طنین انداز شد. موج عظیمی از احساسات جمعیت را درنوردید.به دلیل خاصی یا بابت یک اشتباه، دو گروه موسیقی به مراسم فراخوانده شده بودند. یک گروه با صدایی خیلی آهسته می نواخت و گروه دیگر بسیار بلند. نمی توانستند هماهنگ با هم بنوازند. موتورسیکلت ها گاز می دادند، ماشین ها بوق می زدند، نیروهای گروه های مختلف انتظامی سوت هایشان را به صدا درمی آوردند. حاملان تابوت متوقف شدند. نمی شد از میان این ازدحام مسیری را برای مشایعت کنندگان تابوت باز نگه داشت. هر دو گروه موسیقی یک آهنگ واحد را پشت سر هم تکرار می کردند و خیلی وقت بود که از خیر همنوازی هماهنگ با هم گذشته بودند. مشت های گره کردۀ همگان هنوز در هوا بود. بالاخره موسیقی قطع شد، مشت ها پائین آمد. صدای هیاهو کماکان در میان جمعیت به گوش می رسید. دوروتی بر دوش همرزمانش آرمیده بود.دست کم نیم ساعت طول کشید تا مسیر برای عبور کاروان تشییع جنازه باز بشود و چندین ساعت طول کشید تا تابوت به میدان کاتالونیا برسد که تنها چند صد متر فاصله داشت. پلیس های سوار مسیر را دوبه دو باز می کردند. نوازندگان، که در میان جمعیت پخش شده بودند، سعی داشتند دوباره به هم بپیوندند. رانندگان آرام آرام عقب گرد می کردند تا راهی برای فرار از راه بندان پیدا کنند. ماشین های حامل تاج های گل در خیابان های فرعی سرگردان شده بودند تا دوباره به کاروان تشییع بپیوندند. همه با تمام توان فریاد می زدند.نه، این مراسم تشییع یک پادشاه نبود؛ این مراسم تشییعی بود که خود مردم ترتیب داده بودند. هیچکس دستور نمی داد، همه چیز خودجوش رخ می داد. همه چیز غیرقابل پیش بینی بود. این صرفاً مراسم تشییع آنارشیستی بود و عظمتش هم در همین بود. عجیب و غریب به نظر می رسید، اما هرگز آن وقار غریب و تاریک خود را از دست نداد.سخنرانی های یادبود در پای ستون کلمبوس ایراد شد. نزدیک همان جایی که بهترین دوست دوروتی جنگید و جان باخت.گارسیا الیور، آخرین بازماندۀ یاران، به عنوان دوست و آنارشیست و همین طور وزیر دادگستری جمهوری اسپانیا سخن گفت.بعد، کنسول روسیه به زبان کاتالان سخنرانی کرد و سخنانش را با شعار «مرگ بر فاشیسم» به پایان برد. در آخر نوبت به لوئیس کامپانیس، رئیس دولت کاتالونیا، رسید که سخنرانی اش را خطاب به «رفقا» آغاز کرد و با شعار «به پیش!» پایان داد.قرار بود مراسم تشییع با سخنرانی ها به پایان برسد و تنها دوستان نزدیک او در خاکسپاری شرکت داشته باشند. اما برنامه عقیم ماند. جمعیت از جایش جم نمی خورد. آنها پیشتر گورستان را اشغال کرده بودند و مسیر به سمت گورستان هم مملو از جمعیت بود. پیش رفتن در میان این جمعیت دشوار بود. بدتر این که هزاران تاج گل از رسیدن به گورستان بازمانده بودند.شب فرارسید. باران دوباره شروع به باریدن کرد و خیلی زود به رگبار تبدیل شد. گورستان به باتلاقی بدل شد که تاج های گل در آن غرق می شدند. در آخرین لحظات، تصمیم گرفتند خاکسپاری را به تأخیر بیندازند. حاملان تابوت از کنار قبر بازگشتند و بار خود را به سوی نمازخانۀ تشییع بازگرداندند.دوروتی روز بعد دفن شد.اچ. ای. کامینسکیفروشگاه اینترنتی 30بوک
675,000 تومان
641,250 تومان
5% تخفیفنویسنده: هانس ماگنوس انزنسبرگر
مترجم: محمد حاجی سید جوادی
انتشارات: انتشارات مردم نگار
شابک: 9786228832197
ثبت نظر شما
محصولات مرتبط
5%پولس قدیس و فلسفه (مردم نگار)
اولیویه بولنوآ
5%
600,000
570,000 تومان
افزودن
5%پولس قدیس و فلسفه (مردم نگار)
اولیویه بولنوآ
5%
600,000
570,000 تومان
افزودن
5%ولی خانه من نیست (مردم نگار)
هانیه بنی هاشمی
5%
550,000
522,500 تومان
افزودن
5%چشم های غزه (مردم نگار)
پلستیا عقاد
5%
450,000
427,500 تومان
افزودن
5%درآمدی کوتاه بر فراماسونری (مردم نگار)
آندریاس اونرفورش
5%
400,000
380,000 تومان
افزودن
5%پرنده های زرد (مردم نگار)
کوین پوزر
5%
300,000
285,000 تومان
افزودن
5%پرنده های زرد (مردم نگار)
کوین پوزر
5%
300,000
285,000 تومان
افزودن
5%جنگ الجزایر (مردم نگار)
گی پرویه
5%
200,000
190,000 تومان
افزودن
5%جنگ الجزایر (مردم نگار)
گی پرویه
5%
200,000
190,000 تومان
افزودن
641,250 تومان
675,000 تومان
5%