انتشارات نیلوفر منتشر کرد: «مرز بوی سیگار می دهد» از همان جمله اول کل جهانش را عریان می کند: «دنبال تعبیر خواب نباش، هر خوابی خودش را تعبیر می کند.» اینجا خواب پیام نیست؛ خود فاجعه است که بی دعوت وارد زبان شده در این رمان زبان روایت نمی کند؛ می سوزد. بدنی ست زخمی و لرزان که حقیقت را نه باز می گوید، نه توضیح می دهد بلکه مثل کابوسی طولانی حملش می کند. رویا و دیگران صرفا شخصیت نیستند؛ درزهای زبانی اند، نقطه هایی که واقعیت با چنان شدتی می کوبد که آگاهی فقط برای یک ثانیه پیدا می شود و بعد دوباره فرو می رود. زبان به مثابه موجودی زنده ، مجروح، و کم عمر، موجودی که هر بار حقیقت لمسش می کند، فرو می پاشد و با بوی سوخته برمی گردد. در این جهان هر واژه زخم است هر صحنه ثبت فاجعه و هر جمله مرزی باریک میان نیستی و پیدایش، مرزی که خودش هم بوی سیگار می دهد.فروشگاه اینترنتی 30بوک