انتشارات عبارت منتشر کرد:از نقاشی آن قدرها سر درنمی آورد. از تابلویی خوشش می آمد یا نمی آمد. نمی توانست در مورد داشتن یا نداشتن ارزش هنری نقاشی، در حد یک خط هم چیزی بگوید. معیار و میزانش برای یک نقاشی خوب، این بود که ببیند دلش می خواهد در آن نقاشی قدم بگذارد و زندگی کند یا نه. گاهی هم نقاشی به نظرش کار بیهوده ای می آمد. عکس را ترجیح می داد. اما مثلا از سیاهچاله ها چطور می شد عکس گرفت؟ سیاهچاله ای که از درد فروپاشی در قفسه سینه آدمی شکل می گیرد تا سیاهچاله هایی که می توانست حاصل ترکیدن بغضی در کیهان باشد...فروشگاه اینترنتی 30بوک