انتشارات سمت روشن کلمه منتشر کرد:تبر را بالا بردم، سمتش چرخیدم در هوا؛ پس و پیش بردم، سمتش هی کردم و با غیظی که از ته جگرم قل می زد داد زدم؛ جوری که سیاهیِ نفتِ زیر پاهایش چلپ چلپ به لرزه درآمد.گفتم: «گورتو گم کن تا با این تبر دو شقت نکردوم!» رنگش عین ریق نوزاد پرید، عقب عقب رفت، دست هایش را جلویم بالا گرفت و گفت: «خالوپ، چته؟ سیچه متِ اسب رم می کنی؟ مو خو چی نگوفتوم!»تبر را توی گلِ شلِ سیاهِ زمین ـ که عین سرگینِ تپیده و چسبنده ی گاو بود ـ پرت کردم.فروشگاه اینترنتی 30بوک