انتشارات وزان منتشر کرد: غلامحسین ساعدی یا همان گوهر مراد ـ روان پزشک نویسنده و از نمایشنامه نویسان خوش نام دهه ی چهل بود ـ که پس از کشف این نویسنده، به واسطه ی اجرای اولین نمایشنامه ی او به اسم «پانتومیم باله میم نفت» توسط جعفر والی (کارگردان مطرح دهه ی چهل)، به جامعه ی هنری معرفی و مراد دل خیلی از کارگردانان تآتر و سینمای ایران شد.ذهنیت نویسنده و کارگردان، طوری بود که هر دو در یک مسیر، بر بستر یک ایدئولوژی و با ساختار فکری منسجم، طی طریق می کردند تا آثاری ماندگار خلق کنند.آثاری که در تاریخ تآتر ایران تأثیر بسیار شگرفی گذاشت و دست مایه ی بسیاری از پژوهشگران شد.این رابطه ی تنگاتنگ طوری بود که یکی وقایع اتفاقیه می گفت و دیگری (ساعدی) با خیال و وهم رئالیسم را جادویی می کرد و گاه با تحلیلی روان شناسانه، قصه ها را دراماتیزه می کرد و یا یکی می نوشت و دیگری (والی) بر صحنه ی تالار بیست و پنج شهریور، روایت ها را با طرحی مردم شناسانه و باورپذیر کارگردانی و اجرا می کرد که مخاطب بتواند با هم ذات پنداری، پیام را به خوبی دریافت کند.موضوع پژوهش این کتاب که بر پایه ی یافته ها و تحقیقات کتابخانه ای انجام شده، رابطه ی کارگردان (جعفر والی) را با نویسنده (غلامحسین ساعدی) با تکیه بر نظریات «لوسین گلدمن» و نمونه ی موردی نمایش «آی بی کلاه، آی با کلاه» نوشته ی غلامحسین ساعدی و کارگردانی جعفر والی که در اسفندماه سال 1346 در تالار بیست و پنج شهریور اجرا شد، بررسی شده است.فروشگاه اینترنتی 30بوک