انتشارات داروگ منتشر کرد: و حالا زمزمه های تاریکی اوج گرفته بود. گروهی به نام «فرزندان سایه» در حال نفوذ به شهر بودند. آن ها باور داشتند که انسان باید از نو ساخته شود؛ بی روح، بی احساس، تنها با عقل و مطیع فرمان آنان. آن ها به شعله نیاز داشتند، اما نه برای روشنایی… برای کنترل.لی آنا تنها بود. هیچ کس نمی دانست چه خطری در کمین است. او شب ها در سکوت معبد با شعله سخن می گفت و روزها نشانه هایی را دنبال می کرد؛ نشانه هایی که زمین برایش می فرستاد:گلی که در دل زمستان شکفت،صدای کودکی که شعری از آینده خواند،و رویایی که سه شب پیاپی تکرار شد—آسمانی که ترک برداشت و دریایی که راه را باز کرد.فروشگاه اینترنتی 30بوک