انتشارات سوره مهر منتشر کرد:یک لحظه تیراندازی قطع شد. وقتی دقت کردم دیدم سه متر با نظامیان دشمن فاصله دارم تصمیم گرفتم با نارنجک دخلشان را بیاورم. با خودم گفتم: «ضامن نارنجک رو می کشم می ندازم توی سنگرشون و خودم رو پرت می کنم پایین جاده تا آسیب نبینم انگشتم را داخل حلقه ضامن نارنجک کردم پنجه پای چپم را جلو گذاشتم تا نارنجک را پرتاب کنم، اما در چشم به هم زدنی انفجاری مهیب مرا بلند کرد و روی زمین کوبید. در میان انبوهی از دود و بوی باروت گم شدم. وقتی کمی چشم و گوشم از هم باز شد دیدم پای چپم از مچ قطع شده و بالا و پایین می پرد. از رگ های بریده خون می جهید. پایم را روی مین ضدنفر گذاشته بودم با دست روی ران پایم زدم و گفتم ای داد و بیداد فوتبالمونم خراب شد دیگه پایی برام نمونده که بتونم توپ رو شوت کنم تو دروازه!»فروشگاه اینترنتی 30بوک