انتشارات شانی منتشر کرد : همیشه پنجره ای در غبار خود بودم دچار عشق نبودم دچار خود بودمشکسته وار نشستم به جشن خودسوزی میان معرکه آتش بیار خود بودمچه سالها که ،زمستان چهار فصلم بود اگرچه من به تظاهر بهار خود بودمشبیه خانه ی خشتی که زیر باران است خراب گریه ی بی اختیار خود بودممن آن شکارچی بی تفنگ دلتنگم که در کشاکش بودن شکار خود بودممن آن ستاره ی خاموش کهکشان توام که دور مانده ترین از مدار خود بودمغزل به خواجه کشاندم که در شب شیراز شرابخواره ی چشم خمار خود بودمبه یاد موی تو آشفته وار رقصیدم همیشه حالتی از روزگار خود بودمتوان درد و نبردی نداشتم اما به احترام تو مرد تبار خود بودماگر شروع شقایق نبوده ام اما همیشه داغ کسی بر مزار خود بودمفروشگاه اینترنتی 30بوک