انتشارات ایهام منتشر کرد :با دو سیاهچاله ای که می توانندمرا از هر جهت ببلعندنگاهم می کنیچه چیز می تواند از آن فرار کند؟به جز اشک هایت که قوانین جهان را بر هم می زنند؟مرا بر هم می زنندآب های آزادی که در آن غرق شده امدر هم شکسته امتکه تکه در اشک هایتوقتی آن ها را پاک می کردیچند تکه از صورتم لای انگشت هایت جا ماندپاهایم کجاست؟روی پُلی کهمرگ را به زندگیزندگی را به مرگ بخیه زده بودجیغ می کشنددلم آوار می شودبدون پا دور می شومو با هر گام در نگاهت کوتاه ترآن قدر کوتاه که در دوردستمی توانم از روزنه ای به درون زمین بروماز روزنه ای که مورچه ها هر روز از آن وارد لانه هایشان می شوندمورچه ی کارگری که بایدخانواده ای را سیر کند و خانه ای را بسازد... فروشگاه اینترنتی 30بوک