نمایش نامه ی «زنبور» نوشته ی مورِگان لوید مالکُم، داستانی ترسناک و پیچیده از دو دوست قدیمی است که دوباره پس از سال ها دوری همدیگر را می یابند. کارلا، زنی باردار با چهار فرزند، زندگی دشواری دارد؛ در مقابل، هِدر، دوست قدیمی اش، به ظاهر موفق است: خانه ی زیبا، شوهر، موقعیت اجتماعی. اما پشت این ظاهر، زخمی قدیمی و دردناک نهفته است. ملاقات آن ها در کافه ای ساده آغاز می شود، جایی که هِدر پیشنهادی عجیب به کارلا می دهد: پول در ازای انجام کاری بسیار تاریک. کارلا ابتدا مردد است اما شرایط زندگی اش او را به پذیرش نزدیک می کند. در طول داستان، لایه لایه ی گذشته و احساسات سرکوب شده باز می شوند و مخاطب درمی یابد که صرف پرداخت پول یا گرفتن انتقام، پایان ماجرا نیست؛ زخم ها عمیق تر از آن اند که فقط با یک معامله پاک شوند. مالکُم با دیالوگ های خطی و صحنه ای کم، فضایی پرتنش ساخته که در آن دو شخصیت اصلی، با قدرت روانی و جسمی، مخاطب را به چالش می کشند. نمایش نامه درباره ی قدرت، انتقام، طبقات اجتماعی، و خاطره هایی است که ما را شکل می دهند؛ حتی وقتی آن ها را پشت خود گذاشته باشیم. «زنبور» نه فقط یک نمایش نامه ی جنایی، بلکه کاوشی است در رابطه ی انسان ها با گذشته شان، با یکدیگر و با آنچه می پنداشتند تمام شده است.