داستان شهری که در کلمات نفس می کشد و قلب هایی که تنها با خواندن، زنده می شوند. سارا داو دختری نیست که تنها کتاب ها را ورق بزند؛ او صدای نَفَسِ کلمات را می شنود، آن ها را همچون زمزمه ای درونی احساس می کند، و می داند که کتاب ها روح دارند ـ زنده اند، سخن می گویند، و گاه سرنوشت را در گوش انسان نجوا می کنند. با گذر سال ها، سارا نگهبانِ کتابخانه ی کوچکی در شهر آرام و زیبای داو پاند می شود؛ جایی که هر کتاب، بی آنکه گم شود، راهش را به دستِ خواننده ی درست می یابد. اما این روزها، کتاب ها آرام و پنهان از چیزی تازه حرف می زنند ـ از آمدن زنی غریب، گریس ویلر، که از هیاهوی شهر گریخته و به دل این سکوت آمده است. کتاب ها باور دارند او نجات بخش داو پاند خواهد بود؛ همان نسیمی که می تواند خاکِ افسرده ی شهر را به دشتی پر از شکوفه بدل کند. ولی گریس نه دل به این زمین دارد، نه به مردمِ رنگارنگ و عجیبِ آن، و نه به سارا که خود مظهرِ رمزوراز است. با اندکی جبرِ سرنوشت، و یاریِ یک کتابِ خردمند، گریس آرام دل به راه می سپارد ـ راهی که او را به عشق، دوستی، و به جادوی یافتنِ آن کتابِ بی همتا می رساند؛ همان کتابی که شاید خودش باشد. این قصه ی افسون شده را که در آن روزمره با راز درآمیخته و هر صفحه بوی جادو دارد بخوانید، و اجازه دهید کتاب، شما را بخواند.