اتوبوس زرد ماجرای اتوبوسی ست که لورن لانگ در مسیر نزدیک خانه اش می دیده است. همیشه فکرش درگیر این بوده که اتوبوس چه زندگی ای داشته، چه کارهایی کرده و چطور از اینجا سر در آورده است. به این فکر می کرده که رسالت هرکدام از ما در این زندگی چیست و حس خوشایندی که با کمک به دیگران در ما ایجاد می شود، چه ارزش والایی دارد. این افکار ماجرای کتاب اتوبوس زرد را شکل دادند و قصه ی اتوبوسی را روایت می کنند که در مقاطع مختلف زندگی اش، سعی می کند کماکان کارش را به بهترین شکل انجام دهد. اتوبوس زرد سرویس مدرسه ی بچه هاست. بچه ها هرروز سوارش می شوند و بازی می کنند و می گویند و می خندند. اتوبوس آن ها را از خانه به مدرسه که خانه ی دومشان است می برد و آن ها هم اتوبوس را غرق در شادی می کنند، اما اگر یک روز اتوبوس دیگر نتواند این کار را بکند چه می شود؟ مگر اتوبوس چه کار دیگری بلد است...؟