در چهل سالگی، اریک کرسون به ظاهر همه چیز دارد؛ مردی موفق در جهانی پرهیاهو، اما درونش تهی و فرسوده. سال هاست از همسرش جدا شده و پسر نوجوانش را تنها از دور می بیند. زخمی قدیمی در او می تپد که هیچ پیشرفت و کسب وکاری التیامش نمی دهد. بازگشت ناگهانی املی، دوستی از سال های دور، برایش فرصتی تازه می آورد؛ کاری بزرگ، سفرهایی دور و شاید تولدی دوباره. در ماموریتی کاری در سئول، درست در اوج خستگی و بی رمقی، در کوچه ای ناشناخته به مغازه ای بر می خورد. در میان این شتاب ها و پروازها، لحظه ای می رسد که او باید به درون خود نگاه کند، به آن نقطه ای که مرز میان فقدان و رهایی است. دیوید فونتکینوس، نویسنده ی نامدار فرانسوی در زندگی خودش با نثری شفاف و احساسی، چهره ی انسان خسته از رضایت ظاهری را ترسیم می کند. اثری سرشار از طنزی ملایم و تاملی فلسفی بر بودن، که نشان می دهد خوشبختی همیشه در هیاهو نیست؛ گاهی در مکثی ساده، در نوری مایل یا در لحظه ای بی نام پنهان است.