این رمان فانتزی جذاب با تکیه بر فضاسازی قوی و شاعرانه، ساحل آمالفی را نه فقط به عنوان پس زمینه، بلکه به عنوان عنصری زنده در داستان معرفی می کند. نثر کتاب بسیار پویا و پُراحساس است و روایت آن بر کشف تدریجی رازها، روابط عاطفی پیچیده بین شخصیت ها و پیوند میان عشق، فقدان و سرنوشت تمرکز دارد. نفرین آمالفی بیشتر از آنکه متکی بر تعلیق و ریتم باشد، بر تنش درونی، رازآلودگی و حس نوستالژی بنا شده و همین باعث می شود خواننده به تدریج در فضای آن غرق شود. سارا پنر این داستان را با دو خط زمانی موازی روایت می کند و جادوی قدیم، تحقیقات مدرن و واقعیت تاریخی را در هم می آمیزد. روایت رمان میان گذشته و حال حرکت می کند و نشان می دهد چگونه مکان ها می توانند حافظه داشته باشند و چطور انتخاب های نسل های پیشین بر زندگی امروز ما تأثیر می گذارند. هیون اَمبرز، باستان شناس دریایی خلاق و جسور، پا به روستای آفتابی پوزیتانو می گذارد تا رازهای کشتی های غرق شده ی اسرارآمیزی را در امتداد ساحل آمالفی کشف کند؛ اما او در ژرفای آب های نیلگون تنها به دنبال یادگارهای کهن نیست، بلکه گنجینه ای از جواهرات بی همتا را می جوید که پدر فقیدش در واپسین غواصی خود دیده بود. با ورود هیون، گرداب های رازآلود و حوادث شوم یکی پس از دیگری گریبان روستا را می گیرند. آیا این بازیِ بی رحمانه ی طبیعت است یا نیرویی تاریک تر؟ هیون در پی جست وجوی گنج پدرش به افسانه ای کهن بر می خورد: افسانه ی زنی که برای نجات معشوق و روستایش به استرِه گِریا، جادوی باستانی دریا، پناه برد. آیا همین جادو سرچشمه ی بلایایی است که امروز بر سر پوزیتانو فرود می آیند؟ اکنون هیون باید پرده از راز نفرین آمالفی بردارد، پیش از آنکه این منطقه برای همیشه در تاریکی فرورود...