اگنس گری با امیدواری بسیار به تدریس در خانه ی اعیان و اغنیا می پردازد، و تصور می کند که اگر خودش را در زمانی به یاد بیاورد که هم سن وسال شاگردهایش بود می تواند محبت و اعتماد این شاگردها را جلب کند. اما اوضاع به این سادگی نیست و تنها نقطه ی روشن زندگی اش مورد تهدید قرار می گیرد. بااین حال، اگنس گری احساس هایی را تجربه می کند که تلخ و شیرین اند. داستان کتاب از کودکی او آغاز می شود، به معلم شدنش می رسد، ازدواج و مادرشدنش را نشان می دهد و در جریان ماجرایی ساده، آنچنان خواننده را با اگنس گری پیوند می زند که تا پایان او را با خود همراه می کند. در این کتاب با یک قهرمان مواجه نیستیم. یک شخصیت عادی با تمام نقاط قوت و ضعفش پیش روی ما قرار دارد، فردی با شخصیتی هوشمندانه که به تدریج با حضور دیگر شخصیت ها رشد می کند و رفته رفته خود را بیشتر در دل مخاطب جای می دهد.