جسپر دین طول عمر خود را در تردید نسبت به نحوه رفتار با پدر مبتلا به بیماری پارانویا سپری کرد. او تصمیمگیری درباره دلسوزی، انزجار، عشق یا حتی کشتن پدرش را نمیتوانسته درست کند. پدر جسپر، مارتین، به بیش از حد تجزیه و تحلیل هر چیز میپرداخت و ذکاوت خود را به پسرش انتقال میداد.
پس از مرگ مارتین، جسپر تصمیم میگیرد به کاوش در زندگی دیوانهوار پدرش بپردازد. در طی این ماجراها، او با واقعیتهای عجیب و شوکهکننده زندگی خود درگیر میشود. داستان شامل ماجراهای عجیب عموی بدنام، مادر اروپایی مفقود، و تجربه بیثمر مارتین در گذاشتن اثر جاودانی در دنیاست. این سفر از دشتهای استرالیا تا پاریس، تایلند و مخفیگاههای خلافکاران، داستانی از گمنامی به سوی رسوایی را روایت میکند. در نهایت، پدر و پسر با وجود کمبودها و نقصها، توفیق و برتری روحی و فکری خود را کشف میکنند