تام، دِرک و نورمن، هر یک با انگیزهها و توانمندیهای خود، در تالاری پر از آلات موسیقی و تجهیزات ضبط جلوی یک ایدهی بزرگ ایستاده بودند. آنها تصمیم گرفته بودند که گروه موسیقی شان، "سگ های آدمخوار" را به یک سطح جدید از محبوبیت برسانند. با انرژی و اشتیاق، آنها شروع به نوشتن ترانههایی پر از احساسات و انرژی کردند.
حیوان خانگی تام، ماربل، نیز به سرعت جزء اعضای ناجیان این پروژه شد. این همستر کوچک با حرکات خندهدارش و بازیهایش، همه را به هم خنداند. ماربل شبها روی چرخ کوچک خود مینشست و با حرکات چالشآور خود، نورمن و دِرک را به لحظات شادی میکشاند.
همگی به یکدیگر کمک میکردند تا ویدیوهایی جذاب و خلاقانه از ترانههای جدید خود بسازند. ایدههای مختلف برای صحنهها و جلوههای ویژه در ذهن آنها شکل میگرفت. این پروژه باعث شد که انرژی و خلاقیت هرکدام از اعضای گروه به یک اوج جدید برسد.
تا اینجا، هرچیز به خوبی پیش میرفت، اما یک روز، یک چالش غیرمنتظره پیش آمد. ماربل یک روز ناپدید شد و تا آخرین لحظه به دنبال او بودند. این سفر تازه، آنها را به ماجراجوییهایی مهیج و پر از احساسات هدایت کرد که...