"کالیگولا" نمایشنامهای است که در آن موضوع پوچی و بیمعنایی زندگی در زمینه انسانی و اجتماعی بررسی میشود. در طول داستان، کالیگولا، امپراتور رومی، با مشکلات روانی و روحی مواجه میشود و به دنبال یافتن معنا و ارزش در پوچی زندگی است.
پس از مرگ خواهر و معشوقهاش، کالیگولا به شکل وسواسآمیزی به مفهوم "غیرممکنها" مشغول میشود. او به این نتیجه میرسد که انسانها میمیرند و از زندگی خود راضی نیستند. این ادراک پوچی زندگی او را تعیین میکند و او تصمیم میگیرد این حقیقت تلخ را به دیگران نیز آموزش دهد.
کالیگولا اقدام به دستور دادن به شهروندان برای محرومیت از ارث فرزندانشان، اهدای تمام ثروت به دولت، و اعدام خودشان میکند. او به این ترتیب سعی دارد نشان دهد که تنها از طریق مواجهه با بیرحمی زندگی و قریبالوقوع بودن مرگ، انسانها میتوانند درد و احساسات خود را درمان کنند.
این نمایشنامه توسط آلبر کامو نوشته شده و مسائل اخلاقی و فلسفی پیچیدهای را مطرح میکند.