همزمان با وجود مه زردرنگ و متراکمی در خیابانهای لندن، شرلوک هلمز، که در خلسهای ناشی از کوکائین غرق است، به چالشی عجیب میافتد. حالا، مالیخولیایی عمیق بر او چیره میشود. شرلوک، تنها میتواند با ملاقات با یک زن زیبا به نام ماری مورستان، خود را از این وضعیت غمانگیز بهتر کند؛ زنی که پدرش ده سال پیش ناپدید شده است. این زن، که هر سال هدیه نفیسی از جمله مروارید دریافت میکند، حالا دعوتنامهای عجیب به دست آورده تا فرستنده ناشناس این هدایا را ملاقات کند و از هلمز و واتسون خواهش کرده تا او را در این دیدار همراهی کنند.
پس از این ماجرا، بازپرسیها و تحقیقات متنوعی آغاز میشود که شامل شخصیتها و اتفاقات هیجانانگیزی میشود؛ چون زنی در اشتباه، گنجی به سرقت رفته، تبهکار خشن با پای چوبی، سگی باوفا و مفید، و رابطه عاشقانهای. داستان به سرعت به جایی پیچیده میرود که حتی شرلوک هلمز نیز که همیشه از هر چیزی بیزرگزرگ و خسته است، در یک لحظه از داستان اذعان میکند که "این شگفتانگیز است!"